تبليغاتX
دوســـــــــــــــــــــتان
دوســـــــــــــــــــــتان

عشق يا ...

سلام به همه دوستاي عزيزم .
از ديركردم اصلا گله نكنيد حالم زياد نرمال نبود .
البته الان خوبم . بحمدالله .
اين مطلبو مخصوص وب دوستان ديشب نوشتم
عقايد خودمه خوشحال ميشم همه بخونن و نظرشونو بگن .

عشق يا شهوت كدام يك ؟!!

نظرهاي زيادي در اين زمينه بيان شده عده اي خواستن عشقو تعريف كنن
عده اي برخاستن بر عليه شهوت و اونو سركوب كردن .
ولي من يه نظريه دارم در اين زمينه :
عشق يا همون دوست داشتن يا علاقه شديد قلبي
به نظر من زاده شهوته .
بعضي كه انكار ميكنن فقط دارن خودشونو گول ميزنن .
چرا ؟
چرا يه پسر عاشق يه دختر ميشه ؟
ميتونيد دليل قانع كننده اي بگيد ميتونيد اين سوالو طوري جواب بديد
كه منم قانع بشم ؟ مطمئنا نه .
چرا گاه روابط عميقي بين يه دختر و پسر بوجود ميياد
و بعد اسمشو ميزارن عشق ؟
شهوت مثل پدريه كه گاها ما ميبينيم
بعضي فرزندان به درجاتي توي جامعه ميرسن كه از پدر و مادرشون
خيلي بالاتر ميرن .
عشق . محبت . دوست داشتن .
همه فرزندان شهوتن پدري كه باعث و عامل خلق اين فرزندا شده
امروز توسط بعضي كور فكرها و افراد متعصب
بد خونده ميشه و چنان سركوب ميشه كه حرف زدن ازش
توسط يه نفر باعث ميشه اون يه نفر مورد خشم و انتقاد شديد قرار بگيره .
بزاريد يه چيز ديگه در اين مورد بهتون بگم .
از زماني كه 8 سالم بود وارد وادي عشق شدم
از 10 سالگي يه نظريه داشتم ولي جرائت نداشتم به كسي بگم
الان به شما ميگم .
به نظرتون بالاترين درجه و اوج عشق مادي چي ميتونه باشه ؟
من معتقدم بالاترين و اعلاترين حالت و زمان عشق مادي
هنگاميه كه معشوقت توي اغوشت باشه
كنارت خوابيده باشه دستات بتونه لمسش كنه .
اشتباه نكنيد عده اي الان منو شهوت ران ميخونن
و البته خودمم بهشون حق ميدم اين جامعه جاي پرورش فكرهاي روشن نيست .
اميدوارم بستري فراهم بشه تا روزي همينقدر كه در مورد
مسائل بسيار جزئي سمينارها و جلساتي برگزار ميشه
در مورد اين مهم هم حرفهايي زده بشه و بحث هايي بشه .

يا امير مومنان علي .
 
لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:38  توسط رضا 
سلام ...
کسی نمی خواد اینجا یه مطلب زیبا بگذاره ؟!

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 6:1  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 

کنکور تموم شد !

با آرزوی موفقیت برای تمامی قبول شدگان کنکور ...

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 6:22  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
من از ساعت متنفرم ، از اين اختراع عجيب بشر ، که جاي خالي تو را به رخ دلتنگيهاي من ميکشد

 

 

آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنــد

دست خطــی که تو را عـاشق کرد

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

آدمک خر نشــوی گریه کنی !

کل دنیا ســراب است بخنــد

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد 
 

لینک ثابت| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:24  توسط نیلو 
پروردگار من ...........

پروردگارا! اگر عشق بي نهايت تو نبود ، زنده نبودم

اگر حمايت ها و مراقبت هاي تو نبود ، زندگي ام دوامي نداشت ، عشق تو

به من در لحظه- لحظه حياتم جاري است.

از تو تقاضا مي كنم مرا بيش از اين لايق عشق خود كني!

وجودم را از اين موهبت سرشار بنما تا قادر باشم مانند تو، دوست داشته باشم،

پاك و بي قيد و شرط ، عاري از هرگونه توقع وبياموزم تا ببخشم.

هر آنچه نمي پسندم و وجودم را از غرور و خود خواهي تهي كن! تا آيينه اي باشم

براي نشان دادن باز تاب عشق تو.

تو كساني را كه دوستت دارند، رها نمي كني.

جاي جاي وجودم را از چنين عشقي سرشار كن!

و به قلب من وسعتي عنايت كن تا هرگز براي نثار عشق به دنيا به بهانه نياز نداشته باشد.

لینک ثابت| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:35  توسط افسانه 
سلامممممم
  سلام به همه دوستاي گل گلاب و مهربون !
نوبت من شد آپ كنم ببخشيد دير شد ....



                                         زمان كم است و در دل غميست ميدانم  

همیشه فرصت عاشق دمیست میدانم

برای  صحبت از رازهای  پنهانی

شبی دراز  زمان  کمیست  میدانم

چقدر فرق میان جهان  ماو  شماست

هوای عشق تو هم عالمیست میدانم

تو راز چشم مرا فاش کرده ای من هم

همین که در تو غم مبهمیست میدانم

و در کنار تو این شعر ناشیانه ی من

خطوط خط خطی درهمیست میدانم

تمام روز پر از گریه بود چشمانم

نگاه خوب تو چون مرهمیست میدانم

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

لینک ثابت| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:12  توسط نازی 
یاد

یادمان باشد

زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست

زنگ بعد حساب داریم !

لینک ثابت| نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 23:41  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
سر مخفي لولاك

بهار سفره ي سبزي ست از سيادت تو
شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟
تو سر مخفي لولاكي و جهان گم بود
اگر نبود گل افشاني ولادت تو
شهود ، شمه اي از ربناي شعله ورت
حضور ، گوشه اي از خلوت عبادت تو
تو نور نور علي نوري اي تمامت نور
كدام ذره ندارد سر ارادت تو
به پاس رويت رويت ركوع كرده هلال
و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟
             پناهگريه ي تنهايي علي (ع) بودي             

            شب ولادت مولاست يا ولادت تو ؟!             

پر از جمال و جلال جمادي و رجبم

قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو  

روز تولد بزرگ بانوی عالم بر همه مبارک باد.

ببخشید که بی نوبت آپ کردم ولی حیفم اومد توی این ایام آپ نکنم.

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:54  توسط افسانه 
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

مجنون شدم و لیلا نبودی

فرهاد شدم شیرین نبودی

وامق شدم و عذرا نبودی

هفت شهر برایت سخن عشق سرودم

بی جان شدم و جانم نبودی

من خار شدم لاله ندادی

من خاک شدم هرگز نرستی

از فرش تا به عرش به عشق تو تنیدم

در خویش نشستی و مرا هیچ ندیدی .


سلام .
مجبورید یعنی چاره ای ندارید
رضارو بخاطر دیر کرداش ببخشید . اخه خیلی پسر خوبیه
تازه شنبه هم امتحان منطق داره ولی
بخاطر شما امده اینجا
از این به بعدم قول میده زود زود بروز بشه

یا امیر مومنان علی
 
لینک ثابت| نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:10  توسط رضا 
شاید آنروز

شاید آنروز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد !

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت .

باید این طور نوشت :

هر گلی هم که باشد چه شقایق ، چه گل پیچک و یاس ، تا نیاید مهدی ، زندگی دشوار است ...

لینک ثابت| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:59  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
سهراب چه خوش می گفت که :

باز آمدم از چشمه خواب، كوزه تر دردستم.

مرغاني مي خواندند. نيلوفر وا مي شد.

كوزه تر بشكستم

در بستم

و در ايوان تماشاي تو بنشستم.

*****

ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت.

شب بود و چراغك بود.

شيطان، تنها، تك بود.

***

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر، گل ها پرپر.

بويي نه براه.

ناگاه

آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب.

خاك سيا در خواب.

زمزمه اي مي مرد. بادي مي رفت، رازي مي برد

لینک ثابت| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:17  توسط افسانه 
براى خدا

هركس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدير مى نمايد.

حضرت زهرا (س)

لینک ثابت| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:13  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
در سوگ فاطمه

یا فاطمه من یک غبار بیسوارم

در این غریبستان غم من بیقرارم

دارم ز تو در این بهارم یک تمنا

برقی بده بر چشم من تا که ببارم

 

از فاطمه اكتفا به نامش نكنید

نشناخته توصیف مقامش نكنید

هركس كه در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نكنید

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:10  توسط افسانه 
عزاداری ...

امام صادق(ع)

خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد . به خدا قسم ، شیعیان ما همان مومنین اند ، آنان به خدا قسم با حزن و حسرت طولانی خویش شریک و همدرد مصیبت های ما خاندانند .

بحار الانوار ج43 ص 222

امام رضا (ع)

کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستم هایی که بر ما وارد شده گریه کند در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسی که مصیبت های ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند در روزی که همه چشم ها گریان است چشم او نگرید و هرکس در مجلسی بنشیند که در آن مجلس امر ما را زنده می کنند روزی که قلب ها می میرند قلب او نخواهد مرد .

بحار الانوار ج 43 ص 278

امام صادق (ع) به فضیل فرمود :

آیا مجالس عزا برپا می کنید و از اهل بیت و آنچه بر آنان گذشته است صحبت می کنید ؟

فضیل گفت : آری جانم فدایتان .

امام فرمود : این گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانید که هرکس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار می گیرد . ای فضیل هر کس از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد خدا گناهانش را می آمرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد .

بحار الانوار ج 43 ص 282 و 289

لینک ثابت| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 3:0  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
به نام شاهد خطاپوش

 

نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
(ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ،
مي رسد دست به سقف ملكوت .
ديده ام ، سهره بهتر مي خواند .
گاه زخمي كه به پا داشته ام
زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .
گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است .
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس .)
و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست .
مرگ وارونه ي يك زنجره نيست .
مرگ در ذهن اقاقي جاري است .
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد .
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان .
مرگ در حنجره ي سرخ ـ گلو مي خواند .
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .
مرگ گاهي ريحان مي چيند .
مرگ گاهي ودكا مي نوشد .
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد .
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پراكسيژن مرگ است.)


در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .


پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد .
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند .
بگذاريم غريزه پي بازي برود .
كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند .
چيز بنويسد.
به خيابان برود .

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:45  توسط فاطیما 
بسم الله

و ترنم گاهی نفسم را در اشک چمن می گیرد

و محبت گاهی

به من سوخته پر می خندد

اهل دینم من

بچه آزادی

خانه ام سبز ز اخلاص و دلم

آتشین است ز تزویر.........

نه.... غلط کردم!!!!

کافرم بنده

به حضور انور

عرض کنم:

بنده یک زندیقم

درک دین و من عاصی؟؟؟!!!!! وایم

سر و جانم به فدای پر احسان شما یا محاسنهاتان

به به چه لباسی

ماشاالله

به به عجب چهره نورانی و جای مهری

یاد مولا کردم(قاتلش مهر به پیشانی خود دوخته بود.............)

من اگر بسته دهانم

و چرا می گوئید......

این دلیل است مرا         

یا علی

لینک ثابت| نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:4  توسط افسانه 
خان هشتم : رستم و ویروس

كـنــون رزم Virus و رســتــم شـنــو...... دگــرها شنـيدسـتي ايـن هـم شنــو
كــه اسـفــنـديــارش يــكـي Disk داد....... بـگـفـتـا بـه رسـتـم كه اي نــيـكـزاد
در ايـن Disk بـاشـد يـكــي File نــاب ...... كـه بــگرفـتــم از Site افـراسـيــاب
بـرو حـال مي كـن بـديـن Disk، هـان...... كـه هـم نـون و هـم آب باشد در آن
تـهـمتـن روان شـد ســوي خـانـه اش...... شــتــابـان بـه ديـــدار رايــانـه اش
چــو آمـــد بــه نــزد Mini Tower اش...... بــزد ضـربـه بـر دكــمه Powerاش
دگـر صـبـر و آرام و طـاقـت نـداشـت...... مر آن Disk را در Driveاش گذاشت
در آن Disk ديــدش يـكـي File بـــود ...... بـزد Enter آنــجــا و اجــرا نــمـود
كز آن يك Demo شد پس از آن عيان...... ابــا فـيلـم و مـوزيـك و شرح و بيان
به نـاگه چنان سيـستـمش كـرد Hang...... كه رستم در آن ماند مبهـوت و منگ
چـو رسـتـم دگـر بـاره Reset نــمـود...... هـمي كرد Hang و هـمان شد كه بود
تــهـمــتــن كـــلافـــه شـــد و داد زد...... زبــخـت بـــد خــويــش فــريــاد زد
چــو تـهـمـينـه فـريـاد رسـتـم شـنـود...... بـيـامـد كـه لـيــسـانـس رايـانـه بـود
بـدو گـفـت رسـتم بـدو هـمه مشكـلش...... وز آن Disk و بـرنـامـه خـوشكـلـش
چـو رسـتـم بــدو داد قــيچـي و ريـش...... يـكـي ديـسـك Bootable آورد پيـش
يــــــكــي Toolkit، Hard انــــــــدرش ...... چــو كــودك كـه گردد پــي مـادرش
بـه نـاگــه يــكـي رمــز Virus يــافــت ...... پـي حــذف امــضاي ايـشان شتـافـت
چــو Virus را نــيــك بــشـنـاخـتـــش ...... مـــر از Boot Sector بـر انـداخـتـش
يـكـي ضـــربـه زد بـر سـرش Toolkit ...... كــه هــر Byte آن گشـت هشـتاد Bit
بــه خـــاك انــدر افـــكـنـــد Virus را...... تــهـمـتـن بــه رايــانـه ضـد بوس را
چـنـيـن گفـت تـهـمـيـنـه بـا شـوهـرش...... كـه ايـن بـار بـگـذشـت از پـل خـرش
قـسـم خـورد رسـتـم بـه پـروردگـــار...... نـگــيـرد دگــر Disk از اسـفــنـديـار

لینک ثابت| نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 2:6  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
راه…

مفت مي گويند
كه ديگر هيچ كبوتري

به بام بي اعتماد اين خانه باز نخواهد گشت .
اين خانه مال خودمان است
ارث آب و ميراث ماه .
جا و جارويش با ماست
شما هم گليم و چراغ و آينه بياوريد،
بعد مي بينيد چه حرفهاي قشنگ روشني
براي گفتن داريم

تو به يادم بياور
در زادرود اهل رؤيا
به آرامش چشم به راهِ خانه چه مي گويند ؟!
به خدا من زير همين طاق هاي شكسته
به اعتماد عجيب آينده رسيده ام ،
نگران جابه جايي افعال ساده نباشيد
دارد از دور
صداي پرپر كبوتر مي آيد ،
اينجا ستون به ستون
ستارگان شب شناس داناي ما
دستمال از دو ديدة دريا گرفته اند !
ببين چه بام بي گزندي دارد اين خانه
اين گهوارة عجيب!

لینک ثابت| نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط افسانه 
شهادت بانوي دو عالم تسليت...

ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عایشه نقل ‏كرده است كه گفت: به هنگام بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله، كه به رحلت وى ‏منجر شد بر بالین آن ‏حضرت بودیم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهیچ ‏كم و كاستى به راه رفتن پیامبر مى‏ماند. چون پیامبر فاطمه را دید فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست یا چپ خود نشانید. سپس رازى را با وى در میان نهاد. فاطمه گریست. در میان زنان پیامبر من ‏به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از میان ما همه تو را براى رازگویى‏ برگزید آنگاه تو مى‏گریى؟!

همچنین در روایت دیگرى آمده است كه آن منادى بانگ مى‏زند كه: "اى جماعت! سر به زیر افكنید و چشم فرو بندید تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن‏ حضرت در حالى كه هفتاد هزار كنیز از حورالعین بهشت ‏او را همراهى مى‏كنند، از پل مى‏گذرد."

بخارى در صحیح به سند خود روایت كرده است كه پیامبر اكرم ‏فرمود: "فاطمه پاره تن من است. هر كه او را خشمگین سازد به تحقیق مرا خشمگین ساخته است."

لینک ثابت| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:33  توسط فاطیما 
آشیانه

آشیانه گنجشک جایی است امن ... تارعنکبوت لانه ایست سست ... حال قلب ما برای مهمانی به مانند خدا آشیانه گنجشک است یا تارعنکبوتی سست ؟

خدا در هیچ کجایی جانمی شود مگر قلب مومن .

لینک ثابت| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:32  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
یه کوچولو دلم....

دلم برای عزیز ترینم تنگه

خیلی

امشب بیش از پیش برایت دعا می کنم ...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز، آفتابی است هوا یا گرفته است هنوز
من در این گوشه که ازدنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است 
که چو بر می کشم از سینه نفس،  نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه، در همین یک قدمی می ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست، رنگ رخ باخته است،آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم،
برفراموشی این دخمه نیانداخته است
اندر این گوشه ی خاموش فراموش شده،
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد:
ارغوانم آنجاست، ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من  که چنین خون آلود، هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار، با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است 
این چنین بر جگر سوخته گان داغ بر داغ می افزاید
ارغوان پنچه خونین زمین،
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره ی غم می گذرند 
ارغوان خوشه ی خون
بامدادان که کبوترها،
بر لب پنچره باز سحر، غلغله می آغازند
جان گلرنگ مرا، بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش،
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من
ارغوان شاخه ی همخون ِ جدا مانده ی من

-------

آره دیگه خوب صبر باید کرد

باید صبر کنیم تا دوستای گلمون امتحاناشونو بدن و بیان

باید صبر کنیم تا تابستون

تا منم برگردم پیش عزیز ترینم.

لینک ثابت| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:52  توسط نازی 
سلام...خداحافظ...

 

کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیومده بودم....کاش!........................
نازی مرد...نازی مرد...نازی مرد...فروشکست دی الکتریک متلاشیم کرد...متحول شدم....میخوام برگردم به کودکی تو باغ خودمون انار دزدی بخورم...کاری ندارید؟ سالهاست که مرده ام...

-------------

 

سلام , خداحافظ

چیزی تازه اگر یافتید

بر این دو اضافه کنید

تا بل

باز شود این در گم شده بر دیوار....

-------

با تشکر ....خدا....

پ.ن:همه لاین های  منتهی به خدا تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد...سنسورها مث موش اب کشیده شده اند...لطفا رسیورهایتان را اذیت نکنید....خدا دیش هایتان را می بینید...تقلیدی شد نه؟این نیلو فکر منو دزدید!

راستی تو بودی که میکروفون منو دزیدیدی؟

---------

دوستون دارم...فرزاد...دادش کوچیکتون...

لینک ثابت| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:36  توسط افسانه 
خداحافظ تا بعد امتحانا
 

 

سلام به علت طوفان امتحانات و قطع شبکه اطلاعات رسانی اعصاب و اتمام شارژ شبکه هوشمند مخچه

مشترک مورد نظر تا اتمام امتحانات ( ۲۳/۰۳/۸۷) مسدود می باشد از شماره گیری مجدد جدا خوداری فرمایید

باتشکر مدیر مسئول سیستم مغزو اعصاب

لینک ثابت| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:51  توسط نیلو 
نشانی خانه ات کجاست ؟!!!

اين صبح ، اين نسيم ، اين سفرة مهيا شدة سبز،

 اين من و اين تو 
     همه شاهدند كه چگونه دست و دل به هم گره خوردند

يكي شدند و يگانه.
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد،

آمدي و آمديم .
اول فقط يك دل بود . يك هواي نشستن و گفتن .
يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن .

 يك هنوز باهم ساده .
رفتيم و نشستيم ،خوانديم و گريستيم .
بعد يكصدا شديم . هم آواز و هم بغض و هم گريه ؛

 همنفس براي باز تا هميشه باهم بودن.
براي يك قدم زدن رفيقانه ،براي يك سلام نگفته ،

براي يك خلوت دلْ خاص ،

 براي يك دل سير گريه كردن
براي همسفر هميشة عشق
باران!
باري اي عشق ،اكنون و اينجا ،هواي هميشه ات

 را نمي خواهمنشاني خانه ات كجاست؟!
افسانه

لینک ثابت| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط افسانه 
اولین پست من!
سلام به همه دوستان قدیمی....

کسایی که تو این چند ماه خوب همدیگه رو شناختیم...

البته چند تا دوست جدید و مهربون هم بهمون اضافه شدن

و شاید بیشتر هم بشن!

با اجازتون بعد حاج آقا من آپ کردم.

که بگم ما هنوز دوستیم

هنوز جمعمون جمعه....و هیچ کدورتی نمونده...

درسته....تجربه خوبی شد برامون ....

بلخره کار گروهی همینه دیگه!...

راستی قرار شد هر دو روز یک نفر مطلب بزاره.

...............................................................

  
    به نام خالق پروانه
 
 هنوز آخرين ستاره دنباله دار ،
 
   در آسمانم مانده  تا بدانيم :
 
 آنجا كه نور را به اعدام محكوم مي كنند  ،
 
ترانه را به جرم ِ رهايي مصلوب مي كنند
 
پروانه ها را به جرم ِ تولد ،در پيله مي سوزانند
 
  ما چه بي صدا مانديم
 
 آنجا كه لحظه اي من را تحمل نكردند
 
  لحظه را شكستند تا بشكنم ،
 
من چه تنها بودم و مايي با من نبود
 
  اين را آخرين ستاره دنباله دار ديد ،  
 
 در من گريست  ، در ديدگانم سوخت
 
 چه كسي دانست اين سوختن چه بود ؟!....
 
براي ِ ما سوخت ديگران نفهميدند در تيره نگاهشان زهري بود ،
 
زهري كه چون خوره اي روحم را درانزوا مي خراشد
 
  آنها بر اين باور نبودند كه خود سوزي ستاره  ،
 
پروازيست از ستاره تا اوج......
 
ستاره ها چو پروانه غريب هستند.........

فاطیما

لینک ثابت| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:38  توسط فاطیما 
سلام با خوش حالی

سلام به شما دوستان خوب ... امید وارم که همه شما ها دوباره برگردید و در کنار همدیگر وبلاگ خوبی بسازیم ... ولی همیشه توجه داشته باشیم که ما نیومدیم تا برای همدیگر چیزی بنویسیم بلکه اومدیم تا با هم دیگر برای دیگران کاری انجام دهیم ... و همیشه هرکدام ما به یاد داشته باشد این که هر روز بخواهیم چندین بار پست بگذاریم فایده ای ندارد چرا که هیچ کس نمی تواند نوشته های دوستانمان را بخواند .

ما با هم می خواهیم یک جامعه مجازی تشکیل دهیم پس بسم الله ...

لینک ثابت| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:9  توسط حجه الاسلام مهدی زبردست 
منوي اصلي


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
امكانات دوستان




اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS
درباره وبلاگ دوستان


توجه :
این وبلاگ هیچ وقت مدیر نداشته و هیچ وقت هم مدیر لازم ندارد .

سلام به همه بالاخره بعد از کلی دوندگی تونستیم وبلاگمون رو پس بگیریم در حالی که اون رو حذف و تمام زحمات دوستان رو به باد داده بودند فقط و فقط برای لج بازی و حیف که چه ایام خوبی بود و خدا رو شکر که هر روز به وبلاگ سر می زدم وگرنه هیچ گاه متوجه حذف شدن آن نمی شدم ... امید وارم که همه بچه ها دوباره برگردن ... ولی این بار با هدف اصلی خودمون ...
22/2/87

Subject Archive


آرشيو


مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دوستان


ايميل نازي
ایمیل فاطیما
ایمیل حاج آقا
ایمیل استاد سیس
ایمیل نیلو
ایمیل رضا
ايميل افسانه
پيوند ها


فاطیما (پروانه شب)
رضا (گل و گلدونه غم)
نیلو (عشق.کام)
استاد سیس (مثال نقض)
افسانه (گوفی)
حجه الاسلام مهدی زبردست (فرهنگ)
تجهيزات وبلاگ



جست و جوي سريع





RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
پروانه شب

<------------------end cod by permit------------->